|
|||||||||||||||||
|
محدوديتهاي اجتماعي زنان موضوع بعدي كه بي ربط هم به موضوع قبليمان نيست مبحث محدوديتهاي اجتماعي زنان است نه فقط در دين خاصي مثل اسلام بلكه در تمام اديان و در تمام جوامعي كه حتي به دين خاصي هم توجه نشان نميدهند. در جلسه بعدي در اين مورد بحث گسترده اي خواهيم كرد و اينكه براستي اين محدويتهاي فراگير براي زنان چيست؟!
بیشترین عامل به عنوان فرضیه دراکثر تحقیقاتی که صورت گرفته نشان داده شده: ۱.بیشترین آمار تقضای طلاق از سوی خانمهاست. ۲.بیشترین آمار ناسازگاری از سوی خانمهاست:من در پرانتز به شما پیشنهاد میدهم که اول باید بررسی کرد ودید این عامل ناسازگاری واقعا چه بوده است گاهی اوقات دروغ پردازیها وخیالبافیهای بی نتیجه آقایان و همچنین بهانه گیری های واهی آنان زن را به عنوان کسی که اولین انگشت اتهام بسوی اوست به تنگنا میکشاند.اما گاهی زنان تقصیر دارند و با وجودیکه مردشان را تا حدودی میشناختند-اگر این حد شناخت هم نداشتند وازذواج کرده اند تقصیر دارند-انتظارات واهی ودور ودراز از او دارند و بهانه های بنی اسراییلی به جانش میگیرند.
معزل طلاق(قسمت يكم اعلام موضوع) بحث سوم ما در مورد معزل طلاق و علل بيان شده براي اين مشكل در نظريات مختلف است .
اولا از آقای توفیق متشکرم که منو در این بحث کمک کردند .وثانیا ازهمه شما سپاسگذارم که همراهی فرمودید تا وبلاگم بحث داغی داسته باشه واما! بیایید از زاویه تعاریف به واژه ازدواج نگاه کنیم: حیوان:موجودیست زنده که دارای تمام ویژگیهای زیستی مثل تنفس حرکت و رشد باشد به علاوه اینکه دارای تحرک درسطح باشد برخلاف گیاهان که زنده اند اما تحرک مکانی ندارند. انسان :حیوانی ناطق: ناطق یعنی :سخنگو :سخن منسجم و با معنا گفتن کار موجودیست که دارای اندیشه و تفکر باشد یعنی بتواند فکر کند خوب وبد را تشخیص دهد و دارای اختیار باشد. وجه شباهت انسان وحیوانات دیگر: داشتن قدرت شهوانی برای غذا خوردن آشامیدن خوابیدن ازدواج کردن وامثال این اعمالی که از تولد در جهت برآوردن نیازهای غریزی با موجودات حیوانی اعم از انسان و حیوان همراه هست. ونیاز به آموختن ندارد. وجه تمایز انسان وحیوان: انسان دارای تفکر است . یعنی میتواند بداند برگزیند واختیار کند. یعنی او خیر وشر خود را میتواند از هم تفکیک کند. پس او میتواند حتی اعمال شهوانی خود را نیز جهت دار ومعنیدار ساخته وآنها راکنترل نماید مثلا میتواند قوانین خاصی جهت شیوه غذا خوردن ابداع نماید یا اینکه قوانین و مقررات خاصی برای ازدواج خود وضع نماید.بدون اینکه این قوانین مانع خوردن و آشامیدن ویا ازدواج او شوند!بلکه این قوانین همیشه لازم ونظم دهنده هستند. پس نتیجه میگیریم که چون ازدواج اصلا از یک نوع شهوت و نیاز غریزی انسان از بقای نسل ناشی میشود بنابراین میتوان برای رعایت حرمت و تقدس انسانیت و کنترل این میل که شدید هم هست (چون اصلیترین شاهراه بقای بشریت همین ازدواج و تشکیل خانواده است) یک بعد انسانی بدان اضافه کرد و آن بعد بعدی است معنوی که بنده به عنوان یک محقق ودانشجوی علوم اجتماعی (مردمشناسی)آن را بعد" فرهنگ منشانه" ازدواج نامیده ام.این یعنی اینکه ما تلاش کنیم ازدواجمان فقط وسیله ای برای رفع نیاز شخصیمان نباشد بلکه ازدواج را به عنوان تداوم بخش پیوند روحی خود با دیگری هم بسنجیم!واین معنایش دقت کافی در انتخاب همسراست که موضوع بحث ما نیست. اما این پیوند روحی مهم است! روح یعنی اینکه تو علاوه براینکه جسمت ارضا میشود روانت به همان نسبت وابستگی پیدا کند نه اینکه مانند جسمت زود خسته فرسوده و احتمالا از ادامه راه بازمانده گردد! به عبارت دیگر روح باید جسم را به دنبال خود بکشد نه جسم روح را!ودر روح ما اخلاقیات فراوانی به چشم میخورند که همان فطرت است چیزی که درتمام انسانها مشترک است. حالا خیالمان راحت شد که هرجا گفتیم نیاز یعنی نیاز کنترل شده و هرجا گفتیم راه برآوردن نیاز یعنی مصلحت فرهنگی. ما اینطور میدانیم که نیازهای خوردن آشامیدن ازدواج و امثال آنها درتمام جوامع وجود دارد اما راه های برآوردن نیاز هم در هرجامعه ای برحسب شرایط جغرافیایشان متفاوت است. و این راه های متفاوت را فرهنگ هر جامعه ای گویند........... عزیزان من این فقط درحد یک مقدمه چینی بود برای ادماه بحث با ما باشید!
از نظرات خود شما هر رفتاري که از انسان سر مي زند ريشه در اعتقادات او دارد چه ارتباط قبل از ازدواج و چه رفتار ديگه اي باشد واين تابع تربيت و نوع يادگير ي هم مي باشد دقیقا همینطوره .ا در مردمشناسی نام این ریشه ها رو سرجمع:فرهنگ قومی میگذاریم
تشکر از تمتم ذوستانی که من رویاری کردن ونظر نوشتند صمیمانه متشکرم واما اجازه بدید پاسخ رو پنجشنبه هفته آینده براتون بیارم. پس تا هفته بعد به خدای بزرگ مسپارمتون.
از عیوب اعتقادات سنتی ما
آشنایی پیش از ازدواج به نظر شما این آشنایی تا چه حد؟ به نظر من تا حدودی که اعتقاد هرکس مشخص کرده باشد نه اعتقاد اکثریت! از حد ومرز انسانیت نگذرد اما برای شخص محدودیت هم ایجاد نکند گاه محدودیت همانست که بو تو بگویند بی حجاب باش بی بندو بار باش!!بی حجابی در جامعه ما امروزه ارزش شده!ما نباید برای زندگی اجتماعی یکدیگر تعیین تکلیف کنیم هرچند باید تابع جمع زندگی کنیم اما تا حدی!
پاسخ به خانم سپهری
سرکار خانم سپهری فرمایش شما در مورد اینکه جامعه نیاز به یک سیستم کنترل قوی جهت تضمین اجرای صحیح قوانین و هنجارها داره بسیار درست هست و حتی تجربه هم شده. ولی این رو هم باید همگی در نظر بگیریم که باید تمرین کنیم سیستم کنترل اجتماعی نقطه اتکای ما نشه یعنی اینکه احتیاج نداشته باشیم مرتب و با شوک و تنبیه و تشویق به طرف رعایت قانون کشیده بشیم سخته ولی میتونیم باید تمرین کنیم همین! نیاز به همکاری هممون داره.
ادامه بحثهای جامعه شناختی
با عرض تبریک سال نو شمسی به همه شما هم وطنان گرامی توجه شما را به ادامه مباحث جلب مینمایم: گفتم که کارکرد گرا هستم اما این منافاتی با فردگرایی در اندیشه و ذهنم نداره چون من معتقدم همه چیز در جامعه از اعمال افکار و آرائ یک فرد شروع میشه و فرد هست که یک جامعه رو میسازه. واین در مورد همه ی جوامع صدق هست. یک مثال میزنم: درمورد رعایت درست قوانین اگر ما هرکدوممون به جای اینکه از بی قانونی کردن یکدیگر گله کنیم و همدیگه رو مقصر بی قانونیها و سردرگمیها بدونیم بیایم و خودمون شخصا در زندگی انفرادی خودمون قانون رو رعایت کنیم کم کمک جامعه ای بدست ما ساخته میشه که در اون جامعه من او تو و در نهایت "ما" قانونمند هستیم و دیگه ما به رعایت قوانین عادت میکنیم و نه به بی قانونی و هرج و مرج.در اینجا یک مساله بسیار مهم به نام "مسئولیت پذیری تک تک افراد جامعه" مطرح میشه که اگه یک یک ما برای اجرای درست و به موقع قوانین احساس مسئولیت کنیم ما جامعه ای منظم منسجم و عقلانی خواهیم داشت. متاسفانه مشکل بسیاری از جوامع توسعه نیافته ی امروزی هم همین عدم مسئولیت پذیری هست که عادت کردیم گناه خود رو به گردن این و اون بندازیم و قبول نداریم که بی قانونی کرده ایم! مثل تصادفات سر چهار راه ها که ممکنه هردو نفر مقصر باشن اما هریکی تنها دیگری رو مقصر این حادثه تلقی میکنه. کارکردگرایی ساختاری هم از همینجا تایید میشه جامعه مانند یک بدن هست که اعضای اون هرکدوم وظیفه و نقشی در حیات این ساختار دارن. منتها از نظر من این کارکرد همون وظیفه هست که وقتی عنصری از این کل کارکرد خودش رو به دلیلی از دست بده یا بهتر بگم خدشه دار بشه الزاما از میدان حذف نمیشه و از ساختار بیرون نمیره بلکه انگلی میشه که نظم و تعادل جامعه رو بهم میزنه. و رفع اینگونه نا متعادل بودنها بسیار مشکلتر از وقتی است که بخواهیم جلوی بوجود اومدن اون مشکلات رو بگیریم. وراه جلوگیری از این حادثه چیزی نیست جز:مسئولیت پذیری تکت تک افراد جامعه. به هرحال این نظریه ی نوی من بود که فکر میکنم هیچکدوم از کلاسیکها بهش اشاره نکردن. اگر نظری ئیده ای جدید دارید بنویسید تا من و تمام دوستانتون استفاده کنن. شاد و خرم باشید.
من خودم کیم؟
من دانشجوی سال آخرجامعه شناسیم. کتاب جرج ریتزر رو تا نیمه خوندم.تا اونجا که حرف از کارکرد گرایی بود. البته از بقیه مکاتب هم تکه پاره هایی در ذهنم دارم هموناش که اصل مکتب رو معرفی میکنه.اما هیچکدوم از اونا رو بیشتر از کارکرد گرایی دوست ندارم. بنابراین از همینجا اعلام میکنم که من یک جامعه پژوه کارکرد گرا هستم! اما ساختار کارکردگرا نیستم چون به ساختار جامعه کاری ندارم. به نظر من هر عنصری و هر آدمی در جامعه نقشی و کارکردی داره اما خوب معتقد نیستم که روزی اون عنصر اون فرد یا اون شی بطور کامل کارکردش رو ازدست میده بلکه همیشه هر شی و هر کس کارکردی داره. جامعه همه چیز میخواد مثلا جامعه هم دکتر میخواد هم حمال هم رقاص هم آدم مذهبی! هرکدوم از اینا که نباشن زندگی ما کم رنگ و بی معنا میشه. حتی یک ماشین قراضه هم کارکرد داره!اون ماشینو میبرن پرسش میکنن و مجدادا از اجزاش استفاده میکنن. پس با این حساب میشه از اجزای اون شی فراموش شده که کارکرد قبلیش رو ازدست داده یک شی نو با کارکرد نو ساخت. البته در مورد انسانها یک استثنا هست که روزی همه میمیرن پس کارکردشون رو به عنوان یک آدم زنده و هوشمند به کل ازدست میدن و بدنشون باید دفن بشه تا بوی بد جسدهاشون دیگران رو ناراحت نکنه. رو حشون هم که کارکردش تفکر و احساسات اونها بوده به عالمی دیگه سفر میکنه.
|
|
||||||||||||||||
|
Copyright © 2006 All Rights Reserved by royaye-ghoroon.Blogfa.com Design by Yas-Design | |||||||||||||||||